پدرم وقتی مرد پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف ، پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ، پدرم پشت زمانها مرده است .
پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود ، مادرم بی خبر از خواب پرید ، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .
مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند !!؟
( سهراب سپهری)




